تبليغاتX
Nirvanic Strings---رشته هایی به ماورا
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
دروازه(قسمت دوم) .......... ( Gate( II
تا آن لحظه چيزي نمانده    تا تولد زمين از تني نيم سوخته از سرما


وآن لحظه كه دروازه هميشه باز رو به حقيقت  دوباره ديده شود...


دروازه اي كه تنها دربانش  سايه خودمان است.


و ما همچنان مي هراسيم كه پشت ميله هايي كه ندارد بمانيم.


اما او  راهي روشن براي ما  آفريده...


آه سرنوشت   تو مانند ماه تغيير پذير هستي

 

|+| نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385 و ساعت 15:36 | 
ساده ترین جدال
 

 

 

پنجره ها باز هستند...و امروز هم خدا ميتابد

هيچ محدوديتي نيست...اما من كوچكم  و امتداد رشته ها چشمانم را به او مي

 رساند  زمین پر است از لبخنده  انگار من هم در سکوت خویش می خندم...

|+| نوشته شده توسط در جمعه یازدهم اسفند 1385 و ساعت 21:18 | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar