| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
ماوراء من و تو کودکی آنجا بود ..باور کن
ثانیه ها زیر نور بی هویت خیابان می گذرد ...سرد است و باد دستان را از هم پاره می کند از سرما شب است دستانم از سرما خشک خشک شده ، دستکش قهوه ای را با عجله می پوشم فروشگاهی هست که فروشنده دارد ، تلویزیون دارد ، مشتری دارد و اسکناس های زیبا که از در و دیوار چشمک می زنند فروشگاه مجاور" صدا و تصویر" می فروشد، کمی صدا می خرم هنگام خروج چشمم به صفحه تخت تلویزیون زیبای فروشگاه می افتد : کودکی که پر پر شده،دریده شده، تکه تکه و بی حرکت و آرام ... غرق در خون و پارچه های سپید
فروشنده در حال توضیح دادن راهنمای استفاده از محصولات به مشتری است مرد میان سال خریدار حرفهایش را با سر تایید می کند لوح پر از "صدای" توی دستانم که برای هدیه " تولد" کسی بود را می نگرم
سرم را بر می گردانم که بروم -آقا یه بسته چسب زخم از من بخر...
پانوشته: دستانش میلرزید..کوچک کوچک بود دور گوشش را با گوشگیری بسته بود چشمانش ذاتا "کودکی" را یاد آوری می کرد یادم می ماند که جایی و وقتی دیگر افتادم و اشک ریختم
|+| نوشته شده توسط در جمعه چهارم بهمن 1387 و ساعت 21:46 |
بدون شرح
|+| نوشته شده توسط در شنبه دوم آذر 1387 و ساعت 20:56 |
تنها چند دقیقه تامل کن
Hello and welcome If you're so brave, then face the tide
Hello and welcome Too much confidence in what you have
It's your own risk Hello, hello, hello and welcome Hello...hello Hello, hello...hello, hello M.C
|+| نوشته شده توسط در دوشنبه هجدهم شهریور 1387 و ساعت 17:33 |
روز به روز در آينه مسيحي را مي بينم از صليب بازگشته...براي پاك كردن خانه نفرين شده آدميان آه مي كشد... روزبه روز آوار برگها و لبخند طلسم مطرود گر بي تاملي كه او را حيران بر سردر نگاهها نگاه داشته. پا در كفشي مي گذارد كه رد آن سالهاست بر خاك باغچه مانده
Occultum... Love And Hate Muri At Populum Non Est Refugium
I Wonder Why So Many Hearts Occultum... I Wonder Why
پا نوشت: قسمت اول و تصویر از آرش.م قسمت دوم از lesiem |+| نوشته شده توسط در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 و ساعت 16:23 |
چه كسي گفت:بيا!
در فراسوي همه اقيانوس ها كسي بود كه كودك ،حتي با چشمان بسته ...در تاريكي اتاق، مي ديدش .. لمسش مي كرد،بر او لبخند ميزد ..تا اينكه مادر پنجره را باز كرد: نور خورشيد به فضاي تاريك اتاق پيچيد و صدايي آمد:بيا! چشمان كودك به چهره مادرش بود كه چيزي نمي گفت و صدا باز آمد...چشمان كودك پر از سوال به چهره مادر بود ومادر از او مي خواند كه :چه كسي گفت بيا!
-----
|+| نوشته شده توسط در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 و ساعت 21:10 |
تناقض سپید
آشفتگي و آسودگي را در يك لحظه در هم آميخته مي بينم...
اين طبيعت است ..اين قسمتي از حقيقت است : آنچه ما نمي دانيم ، اگرچه شايد گاهي گواهي مي دهيمش.
مي دانم كه از ياد مي برم باز : ذهن من بازي تازه اي آغاز خواهد كرد كه مرا در دشت پر از البسه هاي آويخته بر طنابها گم كند... آرش.م ------------------------ |+| نوشته شده توسط در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 و ساعت 22:35 |
فاصله
نگاه می کنم به فضای بیکران... و آرام بگویم : سکوتی با عظمت اینجا هست!
و چیزی بین تردید و ترس و شکوه ... اما بین آنچه می دانم و نمی فهمم تنها یک حباب شیشه ایست..و گویی همه جهان در آنسویش ایستاده...و می فهمد خویش را بی هیچ احساس تلخی.
|+| نوشته شده توسط در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 و ساعت 22:12 |
what about us...
![]() |+| نوشته شده توسط در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 و ساعت 15:27 |
صدای امواج
-------------------- *بیت از M.C *برای دیدن تصویر بزرگتر بر لینک زیر کلیلک کنید:
|+| نوشته شده توسط در جمعه بیست و یکم دی 1386 و ساعت 21:31 |
وقتي عشق به ايستگاه برسد...
وقتي عشق به ايستگاه برسد، اعتماد نگاه تپش هاي قلب همهمه خاطره ها آرزوها با هم درنگ ميكنند..همه بي صدا ميشوند تا عشق ايستگاه را ترك كند...زيرا ايستگاه ،انتها نيست
پانوشتي بزرگتر از نوشته 1.اينجا ابستاده ام،در ايستگاه و متحير به آنچه گذشته نگاه ميكنم.آنقدر ايستاده ام كه صدايم پر كشيده به انتها ..در حالي كه باورش ندارم. 2.تلفن زنگ خورد،دستم را روي دكمه پاسخ بردم، -سلام ،حالت خوبه؟حرفي نزن كه پاسخي برات ندارم ..حتي نگو حالت چطوره! ببين،خستم! حتي از آنچه مي فهمم..چه برسد از تو! چه مي كني با عشق من؟در حاي كه من در ايستگاه ايستاده ام... و تو شاد وشكر گزار باش از بابت آنچه هستي و داري .حس ميكنم هيچ كاري نبايد بكنم.... يعني تقدس به قول خيليها توهمي كه پشت اين جرقه ها هست ميگه سكوت كنم...چون اينجا فقط يه ايستگاست. در همين لحظه ها زنگ تلفن قطع شد ومن دست از گوشي برداشتم. 3.اگه اين صفحه،تنها يك مخاطب هم داشته باشد،به احترام (حتي) توهم پشت انديشه آن، آن را با نوشته هاي تازه ميشوريم..آن توهم اين ارزش را دارد... تا نگارش مطلب مغز دار نو به دست دوستم ،من ساكت در ايستگاه عشق مي مانم...و خاک خوردن خیلی چیز ها را تماشا می کنم. |+| نوشته شده توسط در جمعه بیستم مهر 1386 و ساعت 23:32 |
نیایش قسمت نخست
پروردگارا، ميدانم.. وبه روشني حس ميكنم..ايمان دارم به جريان زيباي حيات.. تورا ميخوانم تا لحظه موعود آن لحظه كه فرصت ناب عاشق بودن،مرا تا پيچيدن صداي پرفرشتگان در درونم هدايت مي كند، شعله ها بر مشعل مينشينند و تنها با ارتعاش بودنم همه چيزرا به يك رنگ مي بينم..با لبهاي بسته و در سكوت اين خلوت ، عظمت تجربه قدرداني را لمس ميكنم...
* Take me back to the rivers of belief *Micahel cretu
|+| نوشته شده توسط در پنجشنبه یکم شهریور 1386 و ساعت 0:18 |
اصل پله ها.......................stairs principals
-به خودت مياي..زمان يا خيلي عاديه يا خيلي سريع!
اهداف آن سوي پشته اي مي چرخند..راه را نمي بيني البته هو هم مه آلود نيست! از كنترلت خارجه! تصميم و اراده در عمل كمرنگ ميشن! ميدوني چي ميگم؟ --پس اهداف را ميبيني،ولي ارتفاع رو تشخيص نمي دي! -اينها را ميگفت و من افقها و راههاي تازه اي را ميديدم
|+| نوشته شده توسط در دوشنبه چهارم تیر 1386 و ساعت 11:34 |
قفس-1
گاهي همه چيز به سرعت چهره عوض مي كند... ميشود خوب يا بد اما حقيقت چيست؟ |+| نوشته شده توسط در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386 و ساعت 21:10 |
دروازه(قسمت دوم) .......... ( Gate( II
تا آن لحظه چيزي نمانده تا تولد زمين از تني نيم سوخته از سرما
|+| نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385 و ساعت 15:36 |
ساده ترین جدال
پنجره ها باز هستند...و امروز هم خدا ميتابد هيچ محدوديتي نيست...اما من كوچكم و امتداد رشته ها چشمانم را به او مي رساند زمین پر است از لبخنده انگار من هم در سکوت خویش می خندم... |+| نوشته شده توسط در جمعه یازدهم اسفند 1385 و ساعت 21:18 |
دروازه The Gate*
ميانگين فاصله از خورشيد Mean distance from the sun: 141,600,000 miles : زمان يك چرخش زمين به دور خورشيد : Period of rotation around the sun: 1.88089 year دوره تناوب نجومي : Sidereal rotation period: 24 hours, 37 minutes, 22.66 seconds ميانگين دماي سطح اتسفر : Mean surface atmospheric temperature: -23 degrees تششعات ثبت شده Visual albedo: 0.159 :
ستاره قطبي ماد 52 : Pole star BD 52, degrees 2,880 جاذبه ثبت شده در ميانگين تقابل نجومي Visual magnitude at mean opposition: -2.01 : جرم : Mass: 0.1074
چگالي : Density: 3.93... آه اي سرنوشت..تومانند ماه تغيير پذير هستيo Fortuna, velut Luna, statu variabilis...
قطر دايره : Diameter: 0.532 شيب انحراف خط استوا :Inclination for equated orbit: 24.936 degrees
سرعت نيروي گريز از مركز:Gravitational escape velocity: 3,121 miles per hour
يادآوري : و در هر پديده نشانه اي قرار داديم ...شايد كه بينديشند
*از آلبوم The Screen Behind The Mirror شعر از مايكل كريتو ترجمه از سيد حبيب گوهري راد |+| نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 و ساعت 20:27 |
|
درباره وبلاگ
![]() پنجره ها باز هستند...و امروز هم
خدا ميتابد. هيچ محدوديتي نيست... اما من كوچكم و امتداد رشته ها چشمانم را به او ميرساند زمین پر است از لبخنده انگار من هم در سکوت خویش می خندم... منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نويسندگان
آرش احمد نوشته های پیشین
بهمن 1387آذر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 تیر 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 پيوندهای روزانه
غزلنامه شهیار قنبریفرشیـــــــد اعـــــرابــــــی A R I O M U S I C پیمان نیکســــــــــــــار کـــــــاوه یغمایـــــــــی G S M موبایلستــــــــــــــــان دانشكده حفاظت و بهداشت كار دانـشگاه پیام نــــــور مرکز رشت کاوشگر آرشيو پیوندها پيوندها
پاییزه بارون زدههنرهای ماورائی یکه در شبکه!!!(محمد حسین) اقيانوس...anocean عشق ماشین مهندسين صنایع-پیام نور رشت نو نو ايي محمد بوف تنهایی من بهشت خيال قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar |